رضا قليخان هدايت

1526

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بلادن بجنگ آزمودى مرا * برآورد گه برستودى مرا تو آنى كه گويى بروز نبرد * بخنجر كنم لاله بر كوه زرد بميدان جنگ اندرآ كينه‌خواه * يكى با من اكنون به آوردگاه فراوان پسر دارى اى نامور * همه بسته مر جنگ ما را كمر يكى را به پيش من آور به جنگ * اگر جنگجويى چه دارى درنگ چنين داد پاسخ بهومان كه رو * بگفتار تندى و در كار نو ندانى كه شير ژيان روز جنگ * نيالايد از بن بروباه چنگ چو هومان ز گفتار برگشت سير * برآشفت برسان شير دلير بخنديد و روى از سپهبد بتافت * سوى روزبانان لشكر شتافت كمان را بزه كرد و زيشان چهار * بيفكند ز اسب اندر آن مرغزار برآمد به بالا بكردار مست * خروشش همه كوه را كرد پست همه نيزه برگاشت بر گرد سر * كه هومان ويسه است پيروزگر درخواست نمودن بيژن رزم هومان را و راضى شدن گودرز و مرخص نمودن او ز شادى دليران تركان سپاه * همه ترگ سودند بر چرخ و ماه چو هومان بيامد بدان چيرگى * بپيچيد گودرز زان خيرگى خبر شد به بيژن كه هومان چو شير * به پيش نياى تو آمد دلير ز هر سو چپ لشكر و دست راست * برآمد ز گردنكشان كينه خواست نرفت از دليران كسى پيش او * به تندى و بيغاره برگاشت روى برآشفت بر خويشتن چون پلنگ * نبرد ورا تيز كرده دو چنگ بفرمود تا برنهادند زين * بر آن ديزهء پيلتن بهر كين بپوشيد رومى زره جنگ را * سبك تند برتاخت شبرنگ را به پيش پدر شد پر از كيميا * سخن گفت با وى ز بهر نيا به دو گفت گيو اى پسر هوش دار * بگفتار من سربه‌سر گوش دار ترا گفته بودم كه تيزى مكن * بگودرز بر بد مگردان سخن